اطلاعات نوشت: در فصل ۱۳ پادکست «نمایش ایزرا کلاین» با عنوان «چه زمانی نسلکشی محسوب میشود؟»، ایزرا کلاین میزبان فیلیپ سندز است تا به بررسی معیارهای حقوقی و اخلاقی تشخیص نسلکشی بپردازند. کلاین، روزنامهنگار و ستوننویس نیویورکتایمز و سندز، وکیل بینالمللی و نویسنده مطرح در این گفتگو با استناد به بحرانهای اخیر، از جمله حملات اسرائیل در غزه، نتیجه میگیرند که شواهد قانونی و تاریخی نشاندهنده مصادیق نسلکشی است. این برنامه فرصتی بود برای شنوندگان و خوانندگان تا با تحلیل عمیق و مستدل، جنبههای حقوقی و انسانی یکی از بحثبرانگیزترین موضوعات جهان امروز یعنی جنایات اسرائیل در غزه را بررسی کنند.
***
در روزهای پس از ۷ اکتبر، جو بایدن، رئیسجمهور آمریکا، تلاش کرد با ترجمه ابعاد فاجعه و اندوه اسرائیل به زبان تراژدیهای آمریکایی، مردم ایالات متحده را درکپذیرتر کند.تصور کنید این سطح از تروما چه بر سر ما میآورد. تصور کنید این میزان از فقدان چه تأثیری بر ما داشت.اکنون نزدیک به دو سال گذشته است. شمار کشتهشدگان در غزه بیش از ۶۱ هزار نفر برآورد میشود. جمعیت غزه کمی بیش از دو میلیون نفر است.
رهبران دولت آمریکا وقت زیادی صرف کمک به مردم برای درک این حجم از اندوه و فقدان نمیکنند. اما اگر بخواهیم مقایسه کنیم، این برای جمعیت آمریکا معادل حدود ۲۵۰۰ حمله یازدهم سپتامبر خواهد بود.بسیاری تلاش میکنند در مورد آمار تلفات تردید ایجاد کنند و میگویند این ارقام از وزارت بهداشت تحت کنترل حماس میآید. این درست است، اما وقتی نشریه پزشکی «لنست» برای تکمیل دادهها به منابع جدید رجوع کرد، نتیجه گرفت که رقم واقعی حتی بسیار بالاتر است.
غزه منطقهای به اندازه شهر دیترویت است. از ۷ اکتبر تاکنون، اسرائیل بیش از ۱۰۰ هزار تُن مواد منفجره بر این نوار کوچک ریخته است؛ رقمی بیش از مجموع بمبارانهای درسدن و هامبورگ آلمان و لندن در جنگ جهانی دوم.
عکسهای هوایی غزه، ویرانی مطلق را نشان میدهد. برآورد میشود ۷۰ درصد ساختمانهای غزه از جمله خانهها، بیمارستانها و مدارس به شدت آسیب دیده یا نابود شدهاند. در منطقهای با این تراکم جمعیت، چنین حجم بمباران اجتنابناپذیر باعث تلفات گسترده میشود.اما موضوع فقط تلفات نیست. اسرائیل جریان ورود غذا به غزه را نیز محدود کرده است.
سازمانهای امدادی ماههاست نسبت به گسترش گرسنگی و خطر قحطی هشدار میدهند. در ماه مارس، اسرائیل به مدت ۱۱ هفته ورود کمکها به غزه را مسدود کرد، سپس ساختار امدادرسانی سازمان ملل را عملاً برچید و صدها مرکز توزیع را با چهار مرکز تحت مدیریت پیمانکاران آمریکایی بیتجربه جایگزین کرد.قحطی اکنون در غزه در حال گسترش است. مردم از گرسنگی میمیرند. تصاویر و گزارشها نه تنها از افراد گرسنه بلکه از کودکان با کاسههای خالی که برای دریافت غذا صف کشیدهاند – و صدها نفر که هنگام انتظار در مراکز توزیع کمک کشته شدهاند – فراتر از تصور است.
تصور کنید نتوانید برای فرزندانتان غذا پیدا کنید یا عزیزانتان را به خاطر رفتن به دنبال غذا از دست بدهید.این واقعیت را نمیتوان ساختهوپرداخته حماس دانست. امدادگرانی که در محل بودهاند، روایتهایی تکاندهنده دارند:آنها می گویند:ماههاست که مردم گرسنهاند،قحطی در حال وقوع است،اما نه در آینده همین حالا مردم، حتی کودکان، از گرسنگی میمیرند.این یک خشکسالی نیست، این یک قحطی کاملاً اما قابل پیشگیری است.
برخی والدین در شبکههای اجتماعی نوشتهاند که خدا را شکر میکنند فرزندانشان پیش از رسیدن به مرحلهای که از آنها غذا بخواهند و پاسخی نداشته باشند، در بمباران کشته شدهاند.
اگر اوضاع واقعاً اینقدر بد نیست، اسرائیل میتواند بهسادگی ثابت کند: اجازه ورود خبرنگاران و بازرسان مستقل را بدهد. اما این کار را نمیکند، زیرا این گرسنگی یک سیاست است؛ گرسنگی بهعنوان سلاح جنگی به کار برده می شود. این یک محاصره است.
هدف این محاصره چیست؟
گروهی متشکل از حدود ۶۰۰ افسر سابق امنیتی اسرائیل، از جمله رؤسای پیشین موساد و شینبت، در بیانیهای نوشتند: بر اساس ارزیابی حرفهای ما، حماس دیگر تهدید راهبردی برای اسرائیل نیست.آزادسازی گروگانها؟ این محاصره جان گروگانها را هم به خطر انداخته؛ آنها نیز مانند مردم غزه در گرسنگیاند. خانوادههای گروگانها میگویند: نتانیاهو اسرائیل و گروگانها را به نابودی میبرد.یا هدف این است که با تهدید به مرگ از گرسنگی، هزاران یا دهها هزار غیرنظامی غزه را به تسلیم وادار کنند؟ این کار نسل کودکان را دچار سوءتغذیه و توقف رشد میکند و تحت هر برداشتی از حقوق بینالملل غیرقانونی است.این چیست؟ این یک جنایت جنگی است. این یک جنایت علیه بشریت است. اما هر روز افراد بیشتری از واژه دیگری استفاده میکنند ؛ واژهای که تاکنون از آن پرهیز کردهام: «نسلکشی».
تعریف نسلکشی و بازاندیشی در آن
در دسامبر ۲۰۲۳، وقتی آفریقای جنوبی اسرائیل را در دادگاه بینالمللی به نسلکشی متهم کرد، فکر میکردم این کار نادرست است. اسرائیل مورد حمله قرار گرفته بود و دفاعش مشروع بود. خون به دست حماس بود و اسرائیل همان کاری را میکرد که هر کشور دیگری انجام میداد.اما طی سال گذشته، بسیاری از سازمانها و پژوهشگران به این نتیجه رسیدند که فارغ از نحوه آغاز ماجرا، اکنون اقدامات اسرائیل ماهیت نسلکشی یافته است: عفو بینالملل، بتسلم، دیدبان حقوق بشر، ملانی اُبرایِن (رئیس انجمن بینالمللی پژوهشگران نسلکشی)، آموس گلدبرگ (استاد تاریخ هولوکاست در دانشگاه عبری اورشلیم) و دیگران.دلیل پرهیز من از واژه «نسلکشی» این است که درک عمومی از آن بیشتر به معنای هولوکاست تلاش برای نابودی کامل یک ملت است، در حالی که تعریف حقوقی آن در دادگاههای بینالمللی گستردهتر است.اگر اسرائیل نه تنها بهعنوان کشوری که از دل یک نسلکشی زاده شد، بلکه بهعنوان کشوری که خود مرتکب نسلکشی شده، شناخته شود، معنای «کشور یهود» برای همیشه تغییر خواهد کرد.
آیا این یک نمونه از آن است؟
فیلیپ سندز، وکیل متخصص پروندههای نسلکشی و استاد حقوق در دانشگاه هاروارد و کالج دانشگاهی لندن، نویسنده کتاب «خیابان شرق و غرب» است؛ اثری درباره چگونگی شکلگیری و ورود مفهوم نسلکشی به حقوق بینالملل توضیح می دهد که چرا چرا اثبات نسلکشی اینقدر دشوار است؟
اثبات نسلکشی در دادگاه بینالمللی کار سختی است، چون ــ همانطور که قبلاً هم گفتیم ــ نسلکشی نیاز به «قصد ویژه» دارد. باید ثابت کنید که ــ همانطور که در ماده ۲ آمده ــ «اعمال با قصد نابودی، بهطور کامل یا جزئی، علیه یک گروه» انجام شدهاند.اولین نکته این است که از زمان آلمان نازی، رهبرانی که میخواهند گروهی را نابود کنند، یاد گرفتهاند که این نیت را مکتوب نکنند یا علناً بیان ننمایند.
بنابراین دادگاهها مجبور میشوند قصد واقعی را از الگوی رفتارها استنباط کنند: عنصر ذهنی چیست؟ چه چیزی عمل را برمیانگیزد؟ پشت کشتار، تخریب یا آزار چه نیتی وجود دارد؟در پرونده کرواسی در سال ۲۰۱۵، دادگاه گفت که برای پذیرش یک الگوی رفتاری بهعنوان مدرک وجود نیت نسلکشی، این الگو باید به گونهای باشد که تنها به وجود چنین نیتی اشاره کند.یعنی برای نتیجهگیری از الگوی رفتار که «قصد ویژه» وجود دارد، باید تنها برداشت منطقی ممکن از آن اعمال همین باشد.
این یعنی اگر یک دولت چند نیت مختلف داشته باشد ــ مثلاً دفاع از خود، حفاظت از امنیت ملی، و همزمان از بین بردن گروهی که از آن نفرت دارد ــ اثبات اینکه تنها نیت معقول همان نابودی گروه است، بسیار دشوار میشود.این موضوع در عمل، کار را بسیار سخت کرده است.به نظر شخصی من، این تعریف اشتباه است و معیار را بیش از حد بالا میبرد. روانشناسان میگویند انسانها معمولاً با چند انگیزه متفاوت دست به عمل میزنند. اینکه بگوییم باید فقط یک نیت وجود داشته باشد، کار اثبات را بسیار، بسیار دشوار میکند.
ما این بحث را بهصورت نظری انجام نمیدهیم، بلکه در بستر بحثی درباره اینکه آیا اقدامات اسرائیل در غزه نسلکشی است یا نه، مطرح میکنیم.این واژه کمی بعد از حملات تلافیجویانه اسرائیل پس از ۷ اکتبر وارد بحث شد. چند ماه بعد، در دسامبر ۲۰۲۳، آفریقای جنوبی رسماً اتهام نسلکشی را به دیوان بینالمللی دادگستری برد.
این بحث همچنان ادامه دارد ــ و به نظر من این واژه، حساسترین کلمه در کل ماجراست: برای یهودیان، اتهام به نسلیکشی یعنی یادآوری هولوکاست، و برای فلسطینیها، این همان نابودی عمدی است که خود تجربه میکنند.
اگر بخواهیم استدلال موافق «نسلکشی بودن» را بیان کنیم، میتوان گفت: تنها نتیجه منطقی از الگوی رفتار، بهخصوص با توجه به اظهارات مقامات و استفاده از قحطی بهعنوان ابزار جنگ، این است که نیت نابودی یک گروه بهطور کامل یا جزئی وجود دارد.
این همان استدلالی است که آفریقای جنوبی در دادگاه مطرح کرده و قضات نیز در احکام موقت خود به آن پرداختهاند.اما در ماههای اول بعد از ۷ اکتبر، من شخصاً ماجرا را اینگونه نمیدیدم. به نظر میرسید هر کشوری که به آن شکل مورد حمله قرار بگیرد، با قدرت پاسخ میدهد و سعی میکند سازمان حملهکننده ــ در اینجا حماس ــ را نابود کند.
این همان چیزی است که ما به آن «جنگ» یا «دفاع از خود» میگوییم.با گذشت زمان، بسیاری از پژوهشگران هولوکاست و گروههای حقوق بشری، حتی کسانی که ابتدا با آفریقای جنوبی موافق نبودند، حالا واژه «نسلکشی» را پذیرفتهاند. دلیل اصلی، به نظر میرسد، هدف گرفتن جمعیت غیرنظامی از طریق محاصره و گرسنگی دادن باشد. اگر اسرائیل فقط میخواست حماس را نابود کند، این گروه عملاً از بین رفته است. با این حال، مردم غزه همچنان در شرایط قحطی قرار دارند، که اثبات آن بهعنوان یک اقدام صرفاً نظامی بسیار دشوار است.
نسل کشی قطعی است
به نظر من، رافائل لمکین (خالق مفهوم نسلکشی) اگر امروز زنده بود، هم حمله ۷ اکتبر و هم آنچه اکنون در غزه میگذرد را مصداق نسلکشی میدانست.چالش اصلی، تعیین نیت پشت این اعمال است. آفریقای جنوبی میگوید: اگر هیچ توجیه نظامی وجود ندارد، پس تنها نیت ممکن نابودی گروه است. اسرائیل در مقابل خواهد گفت: ما قصد نابودی نداریم، بلکه میخواهیم از خود در برابر حملات مشابه دفاع کنیم.تا زمانی که قضات نظر ندهند، نمیدانیم آیا تعریف سال ۲۰۱۵ را اعمال خواهند کرد یا آن را تغییر خواهند داد و معیار اثبات را پایین خواهند آورد.
نکته تاریخی این است که دیوان بینالمللی دادگستری هرگز تاکنون یک کشور را رسماً مسئول نسلکشی اعلام نکرده است. در پرونده بوسنی علیه صربستان، دادگاه گفت که نسلکشی رخ داده، اما نه با قصد مستقیم دولت صربستان.حالا قضات باید تصمیم بگیرند که آیا برای اولین بار در تاریخ، برچسب «دولت مرتکب نسلکشی» را به پیشانی یک کشور ــ یا شاید دو کشور (میانمار و اسرائیل) ــ بزنند یا نه.
در این فاصله، مردم همچنان به طرح استدلالها ادامه خواهند داد، و بهگمانم، در هر دو پرونده، اگر دادگاه بگوید: «خیر، این با تعریف حقوقی تطابق ندارد»، واکنشها بسیار تند خواهد بود.پس یک سطح ماجرا هدف گرفتن جمعیت غیرنظامی است، و سطح دیگر هدف قرار دادن ساختارها و زیرساختهای زندگی در غزه.برآوردها نشان میدهد که بیش از ۷۰ درصد سازههای فیزیکی در غزه نابود شدهاند.
تصاویر چیزی جز یک ویرانه نشان نمیدهد. دو متخصص این حوزه، دانیل بلاتمن و آموس گلدبرگ، در روزنامه هاآرتص نوشتند که دلیل تغییر نظرشان به سمت باور به وقوع نسلکشی این بود:قتل کودکان، قحطی، نابودی زیرساختها از جمله سیستم بهداشت، تخریب بیشتر خانهها شامل محو کامل محلهها و شهرهایی مانند جبالیا و رفح، پاکسازی قومی در شمال نوار، نابودی تمام دانشگاههای غزه و بیشتر مراکز فرهنگی و مساجد، تخریب زیرساختهای دولتی و سازمانی، گورهای جمعی، تخریب زیرساختهای تولید غذا و توزیع آب — همه اینها تصویری روشن از نسلکشی ترسیم میکند.
غزه به عنوان یک موجودیت انسانی و ملی-جمعی دیگر وجود ندارد. این دقیقاً همان چیزی است که نسلکشی به نظر میرسد.استدلال اینجاست که ماجرا فقط حمله به مردم نیست — بلکه با نابود کردن همه آنچه که غزه بود و غیرقابل سکونت کردن آن برای انسانها، بخشی از نسلکشی محقق میشود. این اقدامی است که نشاندهنده قصد برای نابود کردن این مکان و مردمش به همان شکلی است که قبلاً وجود داشتند.واضح است که اگر دستورات اقدامات موقت دیوان بینالمللی دادگستری را بخوانید، میبینید که قضات، که تاکنون به این پرونده پرداختهاند، بهویژه نسبت به قحطی بسیار نگران بودهاند.
آمار دیگری در روزنامه آمده بود که تنها ۱٫۵ درصد از زمینهای کشاورزی قابل کشت در سراسر غزه باقی مانده است. برای جمعیتی به این اندازه، با این میزان زمین قابل کشت، بقا ممکن نیست.بنابراین، همه این موارد بهوضوح به نوعی قصد نسلکشی اشاره دارد — اگر دادگاه تعریفی را انتخاب کند که این امکان را بدهد.یکی از پیچیدگیها این است که «پاکسازی قومی» یا جابهجایی یک جمعیت از سرزمین مادریشان — و شاید این عجیب به نظر برسد — طبق تعریف خاصی که دادگاههای بینالمللی از نسلکشی اتخاذ کردهاند، نسلکشی محسوب نمیشود.
اما با بازگشت به عواملی که شما برشمردید، اینها دقیقاً همان عواملی هستند که در کتاب لمکین در سال ۱۹۴۴ به عنوان معیارهای حمله نسلکشی آمدهاند. اینها همان نوع عواملی هستند که قضات هنگام ارزیابی و توصیف برخی جرایم مد نظر قرار میدهند.برای تلاش در تعریف یا آشکار کردن قصد، یکی از ستونهای اصلی پرونده آفریقای جنوبی، اظهارات مقامات عالیرتبه اسرائیلی است.
اسحاق هرتزوگ، رئیسجمهور اسرائیل، گفته است:این یک ملت کامل است که مسئول است. این حرف که غیرنظامیان بیاطلاع و بیدخالت هستند درست نیست. مطلقاً درست نیست.بسیاری از رهبران اسرائیل بهسادگی گفتهاند که «حماس همان غزه است و غزه همان حماس» و این تمایز ارزشمند نیست.در حالی که میتوان گفت اینها سخنانی است که در میانه شوک و خشم بیان شده، به نظر میرسد که اکنون پس از دو سال این دیدگاه بر روند جنگ حاکم است. مردم غزه بهعنوان افرادی جدا از حماس در نظر گرفته نمیشوند. آنها را گرسنگی میدهند، مجازات میکنند و آواره میسازند.
تفاوت میان گفتمان نسلکشی و قصد نسلکشی چیست؟
گفتمان نسلکشی، بیان جملههایی است که بر اساس آن، گروه X یا Y وجود ندارد، یا حق وجود ندارد، یا باید بهعنوان یک گروه نابود شود. این میتواند فضایی ایجاد کند که در آن مردم اقداماتی برای تحقق این ایده انجام دهند.نمونه کلاسیک آن روانداست، که ایستگاه رادیویی «رادیو آزاد هزار تپه» مطالب بسیار زنندهای پخش میکرد و همین فضا را برای اجرای اعمال نسلکشی روی زمین ایجاد کرد.
اما صرف بیان چنین اظهاراتی و انجام کارهای بد علیه این مردم، اثبات نمیکند که اقدامات انجامشده با هدف نابودی یک گروه بهطور کلی یا جزئی بوده است.پس باید ارتباط میان این بیان و عمل روی زمین را نشان داد. اگر این بیان از سوی یک وزیر در مقام رسمی مطرح شود، اثبات این ارتباط آسانتر خواهد بود.
اما نکته اصلی این است که باید ثابت کرد عمل روی زمین — اعم از کشتار، هدفگیری، تحمیل گرسنگی یا استفاده از قحطی بهعنوان سلاح یا ابزار جنگ یا نابودی — با هدف از بین بردن یک گروه بهطور کامل یا جزئی انجام شده است، و نه صرفاً برای تضعیف آن گروه بهعنوان یک نیروی جنگنده.من این را بیشتر به عنوان یک درک فرهنگی میفهمم: این که آسیب واقعی، مطالبهٔ واقعی، و تلاش واقعی اینجاست که اتهام نسلکشی را به اسرائیل، به رهبری کنونی اسرائیل، به دولت یهود پیوند دهند و آن را در حافظهٔ فرهنگی ماندگار کنند. برای تغییر معنای «دولت یهود».آنچه برای من حتی فراتر از سطح رنج در غزه هولناک بود، سطح بیتفاوتیای بود که قلبهای یهودیان اسرائیلی را فرا گرفته بود. اگر هولوکاست باید شما را به چیزی حساس کند، باید نسبت به خطرات انسانیتزدایی حساسترتان کند.
من نمیگویم این چیزی است که بتوانید در دادگاه ثابت کنید یا بخشی از پروندهٔ حقوقی باشد، اما فکر میکنم آن نظرسنجیها — و فکر کردن به مکانهایی که در آن زمان بودم، جایی که همه بسیار مهربان و دوستداشتنی بودند، و دوستانی دارم که تابعیت آلمانی خود را پس میگیرند — نشان میدهد واقعیت انسانیتزدایی، و چنین اظهارنظرهایی، وقتی با بیتفاوتی در هم آمیخته میشود، چهقدر خطرناک است.چیزی شگفتآور و خطرناک در این وجود دارد — این که نیت همیشه نفرت نیست. نیت میتواند ندیدن هیچ انسانیتی در دیگران باشد. صادقانه بگویم، برایم غیرقابلدرک است.
نمیتوانم بفهمم چطور ممکن است با انسانها اینگونه رفتار شود، با کودکان اینگونه رفتار شود، با سالمندان اینگونه رفتار شود. واقعاً فراتر از فهم من است مگر این که، همانطور که در بسیاری از کارهایی که در پروندههای جنایتهای بزرگ انجام میدهم دیدهام، همیشه پای انسانیتزدایی در میان است: «آنها مثل ما نیستند. آنها متفاوتند. بنابراین ما آزادیم که با آنها اینگونه رفتار کنیم».و به نوعی، جایی که من دوباره به آن برمیگردم این است که تمرکزم بر این نیست که آیا این جنایت جنگی است یا جنایت علیه بشریت یا نسلکشی — که حواسپرتی از مسئلهٔ واقعی است. این یک فاجعهٔ کامل و غیرقابل توجیه است و نباید اتفاق بیفتد. این بحثها دربارهٔ این که آیا باید چیزی را X یا Y یا Z نامید، کمکی نمیکند چون ما را از وحشتی که جلوی چشمانمان رخ میدهد، دور میکند.
یکی از بحثهای مربوط به تعریف نسلکشی توسط لمکین این است که آیا اعمال پیش از جنگ هم شامل میشود یا این که صرفاً یک زیرشاخهٔ جنایت جنگی است که فقط در بستر جنگ قابل تعقیب است.من به این فکر میکردم چون بسیاری از فلسطینیهایی که دربارهٔ این موضوع با آنها صحبت کردهام، دلیل این که مفهوم نسلکشی برایشان اینقدر نزدیک بوده، این است که باور دارند این چیزی است که اسرائیل مدتی است به دنبالش بوده.
این که ملت فلسطین برای اسرائیل یک مشکل است که باید حل شود — شاید در غزه محبوس شده و نتوانند خارج شوند، شاید زندگیشان در کرانهٔ باختری هرچه بیشتر ناامن و سخت شود تا خودشان مجبور به ترک شوند.به نظر آنها، این دوره فرصتی بود که ۷ اکتبر به نوعی پنجرهای برای اسرائیل باز کرد تا پروژهای را که برخی مدتی دربارهاش فکر میکردند و برایش برنامه میریختند، اجرا کند.و شما میتوانید در کار برخی وزرای راست افراطی ریشههای آن را ببینید. بنابراین برای آنها، یک تداوم وجود دارد. پیش از این هم محاصرهٔ غزه وجود داشت. محاصره اکنون شدیدتر شده، اما اسرائیل مدتهاست که غزه را محاصره کرده است.
و همین هم بخشی از دلیل وجود تونلها بود.برای فلسطینیهایی که با آنها صحبت میکنم، این داستان تلخ از ۷ اکتبر شروع نشده است. یکی از راههایی که آنها فکر میکنند گفتوگو علیهشان جانبدارانه است، این است که ما از ۷ اکتبر به عنوان آغاز سخن میگوییم، اما آنها اینطور نمیبینند. آنها این را انفجار خشونت در دل فرایندی طولانی برای حذف خود میدانند.فکر میکنم همه حق دارند این را بهعنوان یک فرایند طولانی ببینند.
در کرانهٔ باختری هم پیش از این اتفاقاتی در زمینهٔ شهرکسازی و حق تعیین سرنوشت رخ میداد که دیوان بینالمللی دادگستری یک سال پیش گفت نه تنها فلسطینیها حق تعیین سرنوشت دارند، بلکه این حق مستلزم وجود یک دولت مستقل است.و در واقع، اکنون به نظر در پیِ این فجایعی که در روزنامهها و تلویزیون هایمان میبینیم، حرکتی آغاز شده که فکر میکنم برای دولت کنونی اسرائیل بسیار مشکلساز خواهد بود — یعنی به رسمیت شناختن کشور فلسطین.اولین دو کشور اتحادیهٔ اروپا که اجماع علیه شناسایی را شکستند اسپانیا و ایرلند بودند، و اکنون فرانسه هم به آنها پیوسته که بسیار مهم است چون عضو دائم شورای امنیت است. و حالا بریتانیا عملاً گفته که در سپتامبر موجودیت کشور فلسطین را به رسمیت خواهد شناخت.
نقطه عطف
میدانم برای بسیاری از مردم این موضوع فقط نمادین به نظر میرسد، اما در واقع، از نظر نمادین، این یک نقطهی عطف است. چون وقتی دولت فلسطین را به رسمیت میشناسید — همانطور که ۱۴۷ کشور پیشتر این کار را کردهاند و حالا فکر میکنم بسیاری از کشورهای اروپایی هم به دنبال آن خواهند رفت — عملاً فلسطین و اسرائیل را از نظر برخورد تحت حقوق بینالملل در یک سطح قرار میدهید.و این یکی از دلایلی است که گمان میکنم دولت اسرائیل به شدت با به رسمیت شناختن دولت فلسطین مخالفت کرده است.اما وقتی دولت فلسطین را به رسمیت بشناسید، مرزها غیرقابل تعرض میشوند و دیگر نمیتوانید بخشهایی از کرانه باختری را ضمیمه کنید، یا غزه را اشغال و سپس الحاق کنید، بدون اینکه مشکلات جدی با برخی از متحدان خود، از جمله متحدان اروپایی، ایجاد کنید.پس اگر این مسیر ادامه پیدا کند، اگر استفاده از قحطیسازی و حملات نظامی ادامه داشته باشد، به رسمیت شناختن دولت فلسطین اتفاق خواهد افتاد. و به گمانم پیامدهای دیگری هم در رابطه با تجارت با اسرائیل خواهد داشت — نه فقط در زمینه تسلیحات، بلکه احتمالاً در زمینه سایر محصولات هم.و در بسیاری از کشورهای جهان یک مطالبه گسترده شکل خواهد گرفت تا تحریمهایی مشابه تحریمهایی که علیه روسیه به خاطر اوکراین اعمال شده، علیه اسرائیل نیز وضع شود. و موضع اسرائیل بیشازپیش منزوی و غیرقابلدفاع خواهد شد.اینکه آیا این تحولات به موقع برای متوقف کردن رنج کودکان و مادران و مردمی که هیچ ارتباطی با این درگیری نظامی ندارند خواهد بود یا نه، فقط زمان مشخص میکند. اما میدانیم در زندگی هر اقدامی پیامدهای ناخواسته دارد و ممکن است دولت فعلی اسرائیل کار را بیش از حد پیش برده باشد و شرایط را برای بسیاری از مردم جهان بیش از اندازه غیرقابلتحمل کرده باشد تا جایی که سرانجام چیزی فروبپاشد.
-حالا به پروندهای برسیم که اسرائیل برای دفاع از خود، چه نزد دادگاهها و چه در برابر افکار عمومی، مطرح میکند. اگر وکیل اسرائیل بودید، استدلالتان چه بود؟
* اول از همه به وزیرهایتان بگویید دهانشان را ببندند. دیگر این اظهارات را بیان نکنند.
-خب این شد راهبرد، اما استدلال چیست؟
تنها استدلالی که برای اسرائیل باقی میماند، بر یک تفسیر بسیار خاص از همان متنی است که قبلاً برایتان خواندم: لازم و کافی است که تنها برداشت ممکن از اقدامات ما قصد نسلکشی باشد — و اینطور نیست.اسرائیل خواهد گفت: ما در حال دفاع از خود هستیم. بمبارانها هنوز ادامه دارد. گروگانها هنوز در اسارت هستند. ما حق داریم این اقدامات را برای حفاظت از خود در برابر یک تهدید موجودیتی انجام دهیم، و بنابراین قصد ما دفاع از خود و حفاظت از خود است، نه نابودی یک گروه به طور کامل یا جزئی. این نوع استدلالی است که مطرح خواهند کرد.اتفاقاً افراد مسئول بهخوبی با تاریخ نسلکشی و معنای کنوانسیون آن آشنا هستند. برای من بسیار دشوار است که درک کنم چگونه افرادی که خودشان، از طریق داستانهای خانوادگیشان، به طور تاریخی تجربههایی شبیه آنچه بر نیاکانشان رفته را داشتهاند ، میتوانند توجیهی برای این نوع رفتار پیدا کنند.
توجیه بزرگ
بگذارید برای ایجاد انصاف کمی خودم را جای آنها بگذارم. دیدگاه آنها این است که این ماجرا مربوط به حماس است. حماس در ۷ اکتبر حمله کرد. حماس گروگانها را نگه داشته. و دلیل اینکه نیت ما نسلکشی نیست این است که اگر حماس سلاحها را زمین بگذارد، خود را تسلیم کند، گروگانها را آزاد کند، این جنگ مدتها پیش تمام میشد. این وضع مشابه جنگی است که از طریق محاصره پیش میرود. آنها غزه را محاصره کردهاند تا — نمیدانم حتی میتوان حماس را دیگر «حاکمیت» نامید یا نه — ولی تا زمانی که چیزی که قبلاً حکومت غزه بود گروگانها را آزاد کند و جنگ پایان یابد.و اسرائیل قصد ندارد مردم غزه را نابود کند. اسرائیل این جنگ را آغاز نکرد و این تقصیر حماس بوده و هست. و صرف نظر از اینکه درباره میزان آسیبی که اسرائیل به غیرنظامیان غزه وارد میکند چه فکر کنید، این قصد اسرائیل را تغییر نمیدهد، که نابودی کامل حماس به عنوان یک سازمان است، بازگرداندن قدرت بازدارندگیاش و این پیام به همه که اگر چنین کاری علیه اسرائیل انجام دهید، جامعهتان نابود خواهد شد و مجازات مردم فلسطین برای حمایت از حماس یا حتی فکر کردن به اینکه سازمانی شبیه حماس میتواند ایده خوبی برای شورش ملی یا آزادی باشد.میدانم که این استدلالی است که اسرائیل مطرح خواهد کرد. اما، البته، من از جزئیات مذاکرات آگاه نیستم. نمیدانم چه چیزهایی روی میز بوده یا نبوده است.
رفتارهای اسرائیل قابل قبول نیست
ما شاهد تحول این وضعیت در طول تقریباً دو سال بودهایم. اما حتی اگر همه این موارد درست باشد، طبق حقوق بینالملل، این نوع رفتار قابل توجیه نیست. چه نامش را جنایت جنگی بگذاریم، چه جنایت علیه بشریت یا هر عنوان دیگری از جمله نسلکشی، چنین عملی قابل توجیه نیست. قوانین بینالمللی آشکارا چنین اقداماتی را ممنوع میکنند.آنچه اسرائیل حق دارد بگوید این است که حملهای که در ۷ اکتبر رخ داد، این حق را به آن داده که پاسخ دهد. من با چند وکیل یهودی بریتانیایی دیگر، از جمله رئیس پیشین دیوان عالی بریتانیا، دیوید نیوبرگر، در پایان اکتبر مقالهای در فایننشال تایمز نوشتیم و گفتیم: نگاه کنید، سه نکته وجود دارد. اول، حمله ۷ اکتبر یک جرم طبق حقوق بینالملل است. دوم، اسرائیل حق دارد برای دفاع از خود در برابر چنین حملاتی از زور استفاده کند. اما سوم، این حق استفاده از زور نامحدود نیست و باید طبق الزامات حقوق بینالملل محدود شود. و نباید از آن الزامات فراتر رود.ما به خاطر نکته سوم بسیار مورد انتقاد قرار گرفتیم چون گفته شد که داریم فرض میکنیم اسرائیل قوانین بینالمللی را نقض خواهد کرد. اما همه میدانستند چه چیزی در راه است و میخواستیم این نکته را ثبت کنیم که اگر و زمانی که خطوط قرمز رد شود، ما در صف اول خواهیم بود که بگوییم: این رفتار قابل قبول نیست.و همین اتفاق افتاده است. این دفاع از خود نیست. این اقدامات مانع حملات نمیشود.من دفاعی نمیبینم که نشان دهد اسرائیل در این مرحله مرتکب جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت نشده است. اما بحث بیشتر بر سر مسأله نسلکشی متمرکز بوده. و برای انصاف در این بحث، باید گفت که در سال ۱۹۴۰ هیچ تسلیمی وجود نداشت که یهودیان بتوانند انجام دهند تا هولوکاست را متوقف کنند.
هیچ ضمانتی نیست
این فقط یک فرضیه است. ما هیچ ایدهای نداریم که اگر حماس الان سلاحها را زمین بگذارد و بگوید: «این هم ۲۰ گروگان باقیمانده، ما تسلیم میشویم، شما کنترل را به دست بگیرید و ما را اشغال کنید»، اسرائیل واقعاً در آن شرایط چه خواهد کرد.
.اما سؤال شما این فکر را به ذهن من آورد: هرچه این روند طولانیتر شود، برای اسرائیل سختتر خواهد شد که در برابر این استدلال مقاومت کند که این اقدامات با تعریف حقوقی نسلکشی در حقوق بینالملل مطابقت دارد.و من بسیار متعجب میشوم اگر دولت اسرائیل چنین توصیهای از وکلای خود دریافت نکند: هرچه در این مسیر ادامه دهید، احتمال اینکه در نهایت یکی از دادگاههای بینالمللی به این نتیجه برسد که این اقدامات نه فقط بهطور عامیانه بلکه از نظر حقوقی، نسلکشی محسوب میشود، بیشتر میشود.
و این دوباره باعث میشود از خودم بپرسم: دقیقاً چرا اصرار میکنند؟ مزیت نظامیای که به دنبالش هستند چیست؟هرچه پاسخ به این سؤال دشوارتر شود، احتمال اینکه گروهی از قضات در دیوان بینالمللی دادگستری نتیجه بگیرند که هیچ توجیه نظامی وجود ندارد و تنها نیت، نابود کردن بخشهای بزرگی از این گروه است، بیشتر خواهد شد.
پادکست ایزرا کلاین با حضور فیلیپ سندز ـ منبع:نیویورک تایمز - مترجم:آرش میریخانی
